کد مثاله : 10607

تاریخ درج مقاله : چهارشنبه 29 مهر 1394
پايگاه آستان مقدس امامزاده سيداسد (عليه السلام) ـ سمنان
• دلايل اهميت اربعين در فرهنگ اسلامي
از آن رو که نهضت امام حسين(ع) عامل بقا و حيات اسلام و شيعه است، امام حسن عسکري(ع) بقاي شيعه را به زيارت اربعين امام حسين(ع) پيوند مي‌دهند.
دلايل اهميت اربعين در فرهنگ اسلامي
از آن رو که نهضت امام حسين(ع) عامل بقا و حيات اسلام و شيعه است، امام حسن عسکري(ع) بقاي شيعه را به زيارت اربعين امام حسين(ع) پيوند مي‌دهند.
حجت‌الاسلام اميرعلي حسنلو (مدير گروه تاريخ و سيره مرکز مطالعات و پاسخ گويي به شبهات حوزه علميه قم): اربعين در فرهنگ اسلامي داراي جايگاه و اهميت ويژه‌اي است.
دلايل اهميت اربعين در فرهنگ اسلامي
1- آيات قرآن
روز و عدد چهل از ظاهر قرآن و روايات چنين بر مي‌آيد که داراي اسراري باشد. در قرآن سوره بقره آيه 51 خداوند مي‌فرمايد: وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ [1]
قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعينَ سَنَةً يَتيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقينَ[2]
وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعينَ لَيْلَةً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني‏ في‏ قَوْمي‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ [3]
2- با موسي چهل شب وعده گذاشتيم و او به ميعادگاه براي گرفتن فرمانهاي الهي آمد. يعني مدت وعده الهي که موسي در آن به ديدار خداوند براي گرفتن دستور و الواح رفت چهل شب بود. يعني چهل شب موسي به طور رفت و با خداوند مناجات مي‌کرد.
خداوند خود چهل روز براي موسي وعده داد که به مناجات بپردازد؛ تا الواح مهم رسالت به دست او برسد و موسي تا تحقق اين وعده به ميقات رفت و چهل شب کرارا مستمرا و لاينقطع ادامه داد.
در آيه ديگر چنين آمده است: وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لي‏ في‏ ذُرِّيَّتي‏ إِنِّي تُبْتُ إِلَيْکَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمينَ[4]
وقتي انسان به سن چهل سالگي مي‌رسد از خداوند مي‌خواهد توفيق شکرگزاري از نعمتهايش را به او بدهد و خواستار توفيق انجام عمل صالح از خداوند مي‌شود ـ يعني انسان در سن چهل سالگي به مرحله‌اي از رشد و ايمان مي‌رسد که نوعي تکامل و بلوغ است لذا در روايات آمده هر کس تا سن چهل سالگي گناه کند و توبه نکند امکان بازگشت براي او سخت است[5] و همچنين نقل شده هرکس که چهل سال بر او بگذرد نيکي هايش به بدي‎هايش غلبه نکند و جهت گيريهايش به سوي خوبي‌ها نباشد جايش دوزخ است.
بعثت برخي از انبياء در چهل سالگي بوده است؛ اينها همه نشان مي‌دهد که اربعين و چهل روز و جهل سال در فرهنگ اسلامي بدون حکمت نيست و عدد بلوغ و تکامل خاص است؛
َ1- امام صادق (ع) مَنْ حَفِظَ مِنْ أَحَادِيثِنَا أَرْبَعِينَ حَدِيثاً بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَالِماً فَقِيهاً[6]
هرکس چهل حديث از احاديث ما حفظ کند روز قيامت از فقها شمرده مي‌شود. منظور از فقيه بودن برخورداري از درجات و امتيازات فقيه نزد پروردگار و جايگاه رفيع فقاهت است.
2- مورد ديگر مشخص کردن حدود همسايه‌ها: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص کُلُّ أَرْبَعِينَ دَاراً جِيرَانٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ [7]
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله حدود همسايه را تا چهل خانه از چپ و راست و مقابل و پشت سر بر شمرده که داراي حق همسايگي هستند.
3- هر بنده‌اي چهل سپر و پناهگاه در پيشگاه خداوند دارد مادامي که چهل گناه مرتکب شود تا از اين امنگاه خارج شود؛ [8]
بنابراين در اسلام عدد چهل داراي حکمتي است که آن را مهم جلوه مي‌کند و در فرهنگ ايران زمين «چهل» عدد مشهوري است و در شعر و ادب فارسي نيز ترکيب‌هايي از اين کلمه وجود دارد. در فرهنگ اسلامي نيز عدد چهل از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است در روايات اسلامي عدد چهل فراوان مطرح شده است. به عنوان نمونه در حديثي آمده است: «کسي که تا 40 روز خالص براي خدا شود چشمه‌هاي حکمت از قلبش بر زبانش جاري مي‌شود» [9][10].
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ مَا أَخْلَصَ الْعَبْدُ الْإِيمَانَ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ يَوْماً أَوْ قَالَ مَا أَجْمَلَ عَبْدٌ ذِکْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِينَ يَوْماً إِلَّا زَهَّدَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الدُّنْيَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا فَأَثْبَتَ الْحِکْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ ثُمَّ تَلَا إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ کَذلِکَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ فَلَا تَرَى صَاحِبَ بِدْعَةٍ إِلَّا ذَلِيلًا وَ مُفْتَرِياً عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَلَى رَسُولِهِ ص وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ ص إِلَّا ذَلِيلًا
بنابراين عدد اربعين و چله گرفتن در سير و سلوک و رسيدن به مدارج معنوي در منابع اسلامي داراي جايگاه است؛ بر اين اساس در فرهنگ اسلامي نيز جايگاه يافته است؛ عرفا و صلحا در تقيد به مناسک و رسيدن به مراتب به اين عدد توجه داشته‌اند و ديرينه آن به پيش از اسلام بر مي‌گردد اما در فرهنگ اسلامي با تاکيد روايات جايگاه شاخص به خود گرفته است.
اربعين حسيني که نکوداشت اربعين شهداي کربلاست نيز جايگاه ممتاز يافته تا جائيکه امام حسن عسکري(ع) درباره زيارت امام حسين در روز اربعين تاکيد فرمود و از اين ره آورد انسجام و هويت شيعه را سامان داد؛ آن حضرت در روايتي که در منابع معتبر شيعه گزارش شده فرمود: مؤمن پنج نشانه دارد: 1. خواندن 51 رکعت نماز (17 رکعت نماز واجب + 34 رکعت نوافل) 2. زيارت اربعين 3.داشتن انگشتري در دست راست 4. سجده بر خاک 5. بلند گفتن بسم الله در نماز» [11] «اين حديث تنها مدرک معتبري است که جداي از خود زيارت اربعين که در ادعيه و منابع دعا آمده به اربعين امام حسين(ع) و بزرگداشت آن روز تصريح کرده است[12].
امام عسگري و جايگاه اربعين در احياء و انسجام شيعه
1- زيارت اربعين که مورد تاکيد امام عسکري عليه‌السلام است؛ با توجه به اينکه دوره امامت حضرت به لحاظ سياسي و اجتماعي شرايط خاص دارد و شيعه نياز دارد به اينکه نمادهاي خود را علني کند چون دوره حضور امامت بعد از امام عسکري پايان يافته و دوره غيبت صغري و کبري شروع مي‌شود؛ لذا شيعه بايد انسجام خود را در اين نمادها نشان بدهد و از نظر جمعيتي شاخص داشته باشد و اظهار وجود کند و گرنه اگر شعارها و نمادهاي خود را علني نکند ممکن است در طول تاريخ راه گم شود و تشيع مانند ديگر فرقه‌ها از نظر عقيدتي و با توجه به غيبت امام به حسب شرايط سخت از بين برود؛
امام عسکري بقاي شيعه را به زيارت اربعين امام حسين پيوند مي‌دهد از آنرو که نهضت امام حسين (ع) عامل بقا و حيات اسلام و شيعه که راه اصيل اسلام ناب است بوده لذا امام مي‌خواهد با همان شعارهاي حسيني نهضت زنده باشد هدفها و شعارهاي امام حسين زنده بماند؛ لذا ويژگي‌هاي خاص شيعه را مي‌شمارد تا شيعه از پويايي برخوردار باشد.
اگر امام نمادهاي شيعه را در پويايي و حضور مي‌داند؛ از اين نوع نگاه مي‌توان فهميد شيعه مي‌تواند انسجام خود را در حضور در صحنه‌هاي عبادي جمعي و علني بر پا کردن فرايض ديني از نمازهاي جمعه و جماعت وحج و زيارت امام حسين که امروز در کربلا با حضور ميليوني محسوس و آشکار است؛ امام عسکري اتحاد و انسجام را پيرامون امام حسين قابل دسترسي مي‌داند؛ لذا به سوي اربعين و زيارت اربعين انگشت نشانه مي‌برد؛ انگار امام عظمت امروز شيعه را تجسم کرده و براي خلاصي و رهايي انسان امروز از بدبختي‌هاي دوره غيبت به اربعين و عظمت امام حسين عليه‌السلام اشاره مي‌فرمايد.
زنده داشت اربعين، زنده داشت امام حسين عليه‌السلام و نهضت عاشورا و کربلا با تمام محتواي نهضت حسيني است؛ لذا شيعه امروز با سرافرازي به نهضت حسين مي‌نگرد و از آن در انسجام اسلامي بهره‌مند مي‌شود.
اولين اربعين حسيني و زيارت اهل بيت از کربلا
درباره زيارت کاروان اسراي اهل بيت عليهم‌السلام از مرقد شهيدان کربلا در اولين اربعين سخنان بسياري گفته شده، برخي از محققين معتقدند که کاروان اسيران در راه بازگشت به مدينه از کربلا عبور کرده و به زيارت شهيدان رفتند ولي برخي معتقدند چنين چيزي امکان ندارد بلکه اسراي اهل بيت عليهم‌السلام در اولين اربعين به زيارت نرسيدند و ملاقات با جابر صحت ندارد.
اين مسئله نيز يکي از مسائل مورد اختلاف بين محققين است. مرحوم محدث نوري صاحب مستدرک در کتاب لؤلؤ و مرجان اين قضيه را با دلايل و شواهدي بعيد دانسته و رد کرده است.[13] و شهيد مطهري هم که در کتاب حماسه‌ حسيني و برخي از آثارش مقداري از مرحوم محدث و کتابش تاثير پذير بوده است [14] موافقا با مرحوم محدث نوري آن را رد کرده است[15] (اين سخنراني ايشان در روز اربعين بوده است) شهيد مطهري مي‌‌فرمايد: «يک جريان ساختگي که در هيچ کتاب معتبري وجود ندارد و تنها در يک کتاب وجود دارد که آن کتاب به اتفاق تمام ارباب مقاتل معتبر نيست ...[16] ولي هيچکدام از مورخين و محدثين و مقتل نويسان اسلام اين را ننوشته‌اند بلکه تکذيب کرده‌اند و عقل هم (آنرا تکذيب مي‌کند) اين دو محقق بزرگ جهان تشيع بدين ترتيب وقوع اين اتفاق تاريخي را انکار کرده‌اند.[17]
اما به نظر مي‌رسد که دلايل چندان قطعي نيست، شهيد مطهري فرموده است «عقل هم تکذيب مي‌کند» در حاليکه چنين نيست، اتفاقا عقل تاييد و تحسين مي‌کند که اهل بيت امام حسين عليه‌السلام از کنار اين حادثه به اين سادگي نگذرند، از نظر عاطفي و عقلي بسيار بعيد است که انسان بعد از از دست دادن عزيزانش به هر نحوي که ممکن باشد براي تسلي خاطر و تسکين آلام روحي بر سر مزار او برود و در آنجا عزاداري کند! عقل چگونه با چنين چيزي مخالف بوده و آنرا تکذيب مي‌کند [18] که بانويي مثل زينب که محبوبترين فرد خاندانش (برادرش حسين) و ساير برادران و فرزندان و برادر زادگان را از دست بدهد و خودش به اسارت برده شود و در راه بازگشت به زيارت مزار آنها نرود، امام زين‌العابدين عليه‌السلام امام معصوم که از هر لحاظ در کمال و در اوج عواطف انساني و عظمت معنوي از مزار عزيزانش زيارت نکند و فرزندان و خاندان پدرش را براي وداع به کربلا نبرد! اتفاقا اگر نرفته باشد جاي بسي تعجب است و از نظر عقلي رحجان با رفتن اسراء به کربلاست و نرفتن مورد مذمت عقل است! چون مسيري را که اسراء را از کربلا به سوي شام آوردند از همان مسير ممکن است اسراء از شام به کربلا برگردند در هر صورت شهر مدينه بعد از سرزمين کربلاست و کربلا در بين راه سوريه کنوني(شام) کشور عراق واقع است و از نظر عقلي هيچ استبعاد و مانعي وجود ندارد و از محالات نيست که خاندان امام حسين عليه‌السلام در راه بازگشت به مدينه در اولين فرصت به زيارت قبور مطهر شهيدان رفته باشند.
مرحوم نوري و شهيد مطهري در يکي از دلايل ردشان آورده‌اند که چون ابن طاوس صاحب لهوف در جواني اين کتاب را نوشته حرف او غير معتبر است، در حاليکه جوان بودن ابن طاوس هيچ دليلي بر رد اين مطلب نمي‌تواند باشد اتفاقاً نيرويي که در جواني براي پژوهش و تحقيق وجود دارد در کهن سالي نيست، اين دليل آنها نيز دليل قابل قبولي نيست.
يکي از دليل‌هاي شهيد مطهري اين است که هيچ يک از مقتل نويسان و مورخان اسلامي اين واقعه را ذکر ننموده‌اند.
در جواب آنها بايد گفت که: اولاً: چه کسي مدعي است که مورخين تمام حوادث را دقيقا ضبط کرده‌‌اند و مسير کاروان اهل بيت از شام به مدينه را گزارش داده‌اند.
ثانياً: صاحب لهوف مرحوم سيد بن طاوس خودش يکي از مقتل نويسان بزرگ و معتبر شيعه است که آن مطلب را نقل کرده است. و علاوه بر او ابن نما نيز در مثيرالاحزان و ديگر مقتل نويسان در تاييد کلام سيد ابن طاوس نقل نموده است.
ثالثاً: مرحوم مطهري و نوري فقط در حد سخن مدعي شده‌‌اند که هيچيک از مورخين اسلامي و مقتل نويسان اين واقعه را منعکس نکرده‌اند. چون آنها به تمام مقاتل دسترسي نداشته‌اند و تمام منابع تاريخي را مراجعه نکرده‌اند [19] که بدون تحقيق و استفصاء اثبات چنين ادعايي مشکل است. چون هم سيد ابن طاوس نقل کرده و هم بنابر نقل خود محدث نوري ابن نما در کتاب مثير‌الاحزان آنرا نقل کرده است. [20]
احتمالا مرحوم نوري اولين کسي است که در اين مسئله با آوردن دلايلي ترديد نموده است، او از شيخ مفيد نقل کرده است که فرموده است روز بيستم صفر که مصادف با اربعين است اهل بيت امام حسين از شام حرکت کردند نه اينکه اربعين به کربلا رسيدند.[21]
در هر صورت مرحوم نوري و بعد از او شهيد مطهري اين قضيه را انکار کرده‌اند و از لحاظ عقلي به ملاحظه برخي از امور همچون مسير طولاني بين کربلا و شام و مدت زمان طي اين مسافت محال مي‌دانسته‌اند.
در عين حال عده‌اي از علماي شيعه چون ابن طاوس در لهوف و ابن نما در کتابش اين واقعه را نقل کرده‌اند و مجلسي نيز از سيد نقل نموده است. [22]
علاوه بر آنها مرحوم قاضي طباطبائي پژوهشي مفصل در اين باره انجام داده و معتقد است که روايت جابر تا آخر نقل نشده است بلکه بخش پاياني آن قطع شده و گرنه حضور اهل بيت در کربلا و ديدارشان با جابر در زيارت امام حسين عليه‌السلام منعکس مي‌شد.[23]
آن مرحوم گفته است که علم الهدي و شيخ طوسي گفته‌اند که سر مبارک امام حسين در روز اربعين به پيکر پاک امام حسين ملحق شد.[24]
مرحوم قاضي تمام دلايل محدث نوري را جواب داده و مردود شمرده است و ادعاي خود را که حضور اهل بيت در اربعين اول بر سر قبور شهداست ثابت مي‌کند.[25]
با توجه به اينکه تحقيق آن مرحوم مفصل است و کاملا مخالف با گفتار نوري و شهيد مطهري، لذا نمي‌توان با احتمالاتي که مرحوم نوري اقامه نموده حضور اهل بيت را منکر شد؛ بلکه عواطف شديد اهل بيت و بي قراري آنها از فراق امام شهيدان و عزيزان حکم مي‌کند که در اولين فرصت به زيارت شتافته باشند. براي مطالعه بيشتر به کتاب مرحوم قاضي مراجعه کنيد.

منابع
[1] . بقره /51
[2] . م ائده/26
[3] . 142/ اعراف
[4] . احقاف/ 15
[5] . ر.ک: تفسير روح المعاني، ج 26، ص 17 و تفسير نمونه، ج 21، ص 329.
[6] . الکافي، ج 1 ص : 49 - 48
[7] . الکافي، ج 2 ص 669
[8] . الکافي، ج 2 ص : 279 - 276
[9] . الکافي، ج 2 ص 16 ، الإخلاص ..... ص : 15
[10] . محمد صالح مازندراني، شرح اصول کافي، جلد 8، ص 47.
[11] . شيخ طوسي، تهذيب الاحکام، ج 6، ص 51.
[12] . نشريه رسالت، رسول جعفريان، نشريه اربعين امام حسين(ع)، عدد چهل، 16/1/83.
[13] . محدث نوري، لؤلؤ و مرجان، ج سوم، قم، انتشارات طباطبائي، 71، ص 149
[14] . شهيد مطهري درباره وقوع چنين اتفاق و يا عدم وقوع آن تحقيق ويژه نموده است احتمالا با اتکاء به اثر مرحوم محدث نوري اين واقعه را بعيد دانسته است.
[15] . شهيد مطهري، حق و باطل، چاپ دهم، تهران، صدرا 69، ص 89
[16] . همان ص 90
[17] . منظور شهيد از اين کتاب ظاهرا کتاب لهوف سيد بن طاووس است.
[18] . مگر اينکه از جهت مدت زماني محاسبه شود و مسير بين شام و کربلا را بيش از مدت معلوم شده براي طي مسافت تعيين کند که در اين مدت رفتن کاروان از شام به کربلا محال باشد.
[19] . در حاليکه خود مرحوم نوري فرموده است که طبري والکامل نقل نکرده‌اند از دو تا منبع را نمي‌توان به تمام مقاتل تعبير کرد.
[20] . محدث نوري«پيشين» ص 150
[21] . همان ص 154
[22] . علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 45، ج سوم، تهران، اسلاميه، 63، ص 146
[23] . شهيد قاضي طباطبائي، تحقيق در اول اربعين سيدالشهداء چاپ سوم، قم، بنياد علمي و فرهنگي شهيد قاضي، 1368، ص 217
[24] . همان ص 220
[25] . همان از ص 6 تا ص 304